جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
112
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
وقتى ابوطالب درگذشت ، پيامبر احساس كرد بزرگترين پشتيبانى را كه بهصورت ظاهر بدان متكى بود و آزار قريش را از او دفع مىكرد ، از دست داده است و اين احساس ، خود دليلى روشن بر همبستگى عوامل نيكى ، بين محمد و عمويش بود . با فقدان ابوطالب ، محمد دريافت كه ياور از جانگذشتهاى را از دست داده كه آزار مردم نادان را دفع مىكرد و بر ضد قريش و استبدادگران متجاوز فرزندان قريش پناهگاهى استوار بود ، تا آنجا كه روزى گفت : « از طايفه قريش تنها هنگامى بر من آزار و بدى رسيد كه عمويم ابوطالب درگذشت » . اين اندوه عميق كه قلب محمد را آكنده بود ، چگونه مىتوان توجيه كرد ، در صورتى كه محمد بسيار بردبار ، شكيبا و خويشتندار بود و ايمان داشت كه رسالت او ، بههراندازه هم كه دشمن او زياد و دوست وى كم باشد و به هر مقدار كه اشرار مقام و منزلت داشته باشند ، سرانجام پيروز خواهد شد . آرى ، علت اين غم و اندوه ، اگر خود اين مصيبت و حادثه بزرگ نباشد كه بر محمد وارد شد ، پس چيست ؟ فاجعهء از دستدادن عزيزترين فردى كه از وى پشتيبانى كرده و به وى مهر مىورزيد . و اگر اين اشك روان و فراوان ، گواه بر اين نباشد كه محمد ، همانند همهء مردم ، احساس كرد چيزى از جان و ذات خود را ، براى ابد از دست داده است ، پس براى چه بود ؟